خرید بک لینک

دل وحشت زده در سينه من مي لرزيد


دست من ضربه به ديوار زندان کوبيد


آي همسايه زنداني من


ضربه ي دست مرا پاسخ گوي


ضربه دست مرا پاسخ نيست


تا به کي بايد تنها تنها


وندر اين زندان زيست


ضربه هر چند به ديوار فرو کوبيدم


پاسخي نشنيدم


سال ها رفت که من


کرده ام با غم تنهايي خو


ديگر از پاسخ خود نوميدم


راستي هان چه صدايي آمد؟


ضربه اي کوفت به ديواره زندان، دستي؟


ضربه مي کوبد همسايه زنداني من


پاسخي مي جويد


ديده را مي بندم


در دل از وحشت تنهايي او مي خندم

برچسب: آی همسایه زندانی من, نویسنده: پارسا پورحسین تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 10:56

صفحه بندی